|
مطلب زیر نهایت عشق رو میرسونه... خودتون بخونین: ۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز... روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه ۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را ۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی: + نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388 7:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶ ---------------------------------------------------------------------------------------------- --´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ + نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388 6:30 قبل از ظهر توسط سهیل |
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:25 قبل از ظهر توسط سهیل |
در گلشن عشق هر چه گشتم عاشق نبود
تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم
بیوگرافی یک مجرم
نام : تنها شهرت : آواره نام پدر : رنج نام مادر : غم نام برادر : محبت نام خواهر : بی وفا نام همسر : انتظار نام فرزند : ....... وطن : دیار غریب شغل : گدای محبت جرم : تحمل انسان بودن محکوم به : زندگی کردن آدرس : خیابان محبت - کوچه گریان - پلاک دورنگی - خانه امید + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:20 قبل از ظهر توسط سهیل |
همیشه می گویم تو را دوست دارم اما تو هیچ وقت به من نگفتی همیشه دوست داشتم دست تورا بگیرم اما تو با من نبودی همیشه دوست داشتم توی بغل تو بمونم اما تو به من نگاه نکردی همیشه دوست داشتم تو دریا ی تو من جاودانه باشم اما تو زود رفتی از پیش من برای همیشه + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:15 قبل از ظهر توسط سهیل |
*وصیت نامه یه عاشق* ای کسی که مامور دفن من هستی .
زمانی که مردم...
دستانم را باز بگذار تا همه بدانند که هیچ چیزی با خود نبردم...
چشمانم را باز بگذار تا همه بدانند که چشم به راه نبودم...
و در آخر
تکیه یخی برفرارم به شکل صلیب بگذار که تا حین طلوع آفتاب به جای مادرم بر من بگرید
بیا ساقی تو از میخانه عشق
بده جامی به این دیوانه عشق
چو از جام لبت یک جرعه نوشم
به عالم سر کنم افسانه ی عشق
***
وصیت می کنم وقتی که مردم
مرا در قبر عشق خاکم نمایید
به جای دسته گل بر روی قبرم
درخت لیلی و مجنون بکارید
عزیزی توای زیبا نگارم
بیا با مهربانی بر خرارم
سر قبر من مخرون گذر کن
که من در زیر خاک چشم انتظارم
به دنبال دفترچه ی خاطراتت
دلم گشت هر گوشه ی هر گوشه ی سنگرت را
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:10 قبل از ظهر توسط سهیل |
ورود عشق ممنوع + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:5 قبل از ظهر توسط سهیل |
*ادامه مطلب رو از دست نده* + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 5:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
ميخواي بدوني اگه دختر تو زندگيت نباشه چه حالي ميده؟ پس بخون: ****** اعصابت هميشه آرومه . كسي نيست كه همش دمه گوشت نق بزنه . بادوستاي پسرت هركاري بخواي ميكني و هيچ كس نيست كه حرفي بزنه .
بريد به ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 3:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
ترس از جنس مونث
قصدم ازين حرفها کوبيدن يا اهانت به دخترها نيست فقط خواستم حاليتون کنم که صرفه اين که يک دختری شما رو به عنوان يک دوست قبول کرده معنيش اين نيست که به شما علاقه ی خاصی داره و اگر می خوايد دختربازه موفقی بشيد قدم اول اينه که وقتتونو با اين تيپ دخترها تلف نکنيد به اميد اينکه يه چيزی می ماسه يا خودتونو گول نزنيد که نه اونم حتما منو دوست داره و دل به دل راه داره و اين چرت و پرت ها!!! حتما به ادامه مطلب سری بزنید ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 2:34 قبل از ظهر توسط سهیل |
خصوصیات یه دختر خوب یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه ****** + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 2:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
گفت:میخوام برات یه یادگاری بنویسم.گفتم:کجا؟ گفت:رو قلبت گفتم مگه میتونی؟گفت:آره سخت نیست،آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت.گفتم این چیه؟گفت:هیسسسس،ساکت شدم. گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی.خنجر رو برداشت با تیزی خنجر نوشت، دوست دارم دیوونه. اون رفت، خیلی وقته، کجا؟ نمیدونم. اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده . دوست دارم دیوونه. + نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 6:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چیست ؟ گفت : از من زیبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چیست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است
به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟
گفت نگاهی بیش نیستم!! + نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 5:51 قبل از ظهر توسط سهیل |
دفتر عشـــق كه بسته شـد + نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 5:45 قبل از ظهر توسط سهیل |
اگه کسی رو دوست داری به او بگو.... ميدوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشماتو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماتو مي بندي... چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست ¤–¤–¤–¤–¤–¤ ¤–¤–¤ ¤ عاشقت بودم..... یادت هست؟...... گفتم که دوستت دارم..... گفتی که کوچکم برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم اما....... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت عاشقت هستم ¤–¤–¤–¤–¤–¤ ¤–¤–¤ ¤ می گویند یک دقیقه طول میکشد تا شخص خاصی را بیابی ،یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی ،یک روز طول میکشد تا دوستش بداری ، اما یک عمر طول میکشد تا بتوانی فراموشش کنی...! ¤–¤–¤–¤–¤–¤ ¤–¤–¤ ¤ دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارنت ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست ¤–¤–¤–¤–¤–¤ ¤–¤–¤ ¤ آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم ؟؟؟ دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی...؟ + نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 5:40 قبل از ظهر توسط سهیل |
تويي عاشقترين تنهاي دنيا .............. + نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388 5:15 قبل از ظهر توسط سهیل |
همه یار رد کرده ام زیاد تو همه چشم غروب بود ز طلوع تو همه تن مرگ بود ز بودن تو همه شب غم بود ز دوری تو همه چشم اشک بود زعشق تو همه خانه تصویر بود ز رخ تو همه راز نهان بود ز راز تو همه راست ، افسانه بود دیدار تو + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 6:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
%% %%%____________%%% *************************** + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:55 قبل از ظهر توسط سهیل |
^^^^^^^^^^^################^^^^^^^^^^^^ + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:50 قبل از ظهر توسط سهیل |
عشق واقعی(۱۸+)
دنیا دوروز است :یک روز با تو ویک روز برعلیه تو.روزی که باتوست مغرور نباش وروزی که برعلیه توست صبور باش هردو پایان پذیرند. + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:45 قبل از ظهر توسط سهیل |
میگن شهر عشق یه در ورودی داره که هر کس فقط یک بار از اون رد میشه... میگن این شهریه در خروجی هم داره که منتهی میشه به اون دنیا... حالا یکی نیست که به من بگه توی این شهر عجیب غریب چی میگذره؟ من فکر کنم توی این شهر ادمای زیادی باشن... + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:40 قبل از ظهر توسط سهیل |
تصویر شکسته ام در آینه خیره می شوم!
دیروز جسم من در کوچه ها راه میرفت و امروز روح
من از کالبدم بیرون رفت تا هوایی تازه کند اما دیگر باز نگشت!
حالم از بوی گند رویاهایم بهم میخورد!
احساس می کنم که پا به ماهم و درد در اندامم پیچیده است!
قابله ی سنگدل می آید و کودک آرزوهای مرا قطعه قطعه می کند!
کسی خبر آورد چند کوچه آنطرف تر مرا به صلیب می کشند!
من گریه نکردم،چون مرده بودم!
فقط اگر دوباره روح خسته و سرگردانم به خانه برگشت بگویید
به او که چشمهای جسم بی رمقت تا آخرین لحظه منتظر بودند و
پیکرش در میان مشتی سنگ سوخته دفن شد... + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:35 قبل از ظهر توسط سهیل |
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:30 قبل از ظهر توسط سهیل |
به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده...این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنه روز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداخت روز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه هر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشدبا خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدم رفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحته کارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم! + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:30 قبل از ظهر توسط سهیل |
خواجه عبدالله رايانه
ای خدا hard دلم Format مکن
Filed مرا خالی از برکت مکن
Option غم را خدایا ON مکن
FILE اشکم را خدایا RUN مکن
DELTREE کن شاخه های غصه را
سردی و افسردگی را هر سه را
JUMPER شادی بیا تا set کنیم
System اندوه را reset کنیم
نام تو password درهای بهشت
آدرس E_MAIL سایت سرنوشت
ای خدا حرف دلم با کی زنم
HELP می خواهم که F1 می زنم
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388 5:25 قبل از ظهر توسط سهیل |
اس ام اس هاي عشقولانه اي + نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388 5:0 قبل از ظهر توسط سهیل |
اگه یه روز رفتی
دیگه بر نگشتی
بهت قول نمیدم
که منتظرت بمونم
اما
از تو میخوام
وقتی اومدی
یه شاخه گل
روی قبرم بزاری
***
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
***
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار و یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
***
من از طرز نگاهت امید مبهمی دارم
نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم
***
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
***
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
توروزگار بی کسی یه عمره که در به درم
***
زیبا ترین حرفت را بگو
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست
***
به او گفتم:
مرا دوست داری؟
گفت:بله
گفتم:مثلا چقدر؟
گفت: به اندازه ستاره های آسمون
به آسمون نگاه کردم و دیدم آسمون ابریست
***
عشق یعنی در ره او سربدار عشق یعنی لحظه های بی قرار
***
هر که رفت ...
پاره ای از دل ما راه با خود برد...
اما...او که با ماست...
او که نرفته است...
از او بپرسید.
که چه میکند با دل ما!؟...
***
می گویند شیشه ها احساس ندارند! اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم:
دوستت دارم
آرام گریست...
***
باران ببار که دل من هوای یارم کرده است...
***
v ماندي و من ماندنت را عشق معنا كردم
خانه اي ازآرزوهايم مهيا كرده ام.
v بود در چشمان من دنيا به سان قطره اي
ليك من اين قطره را با عشق دريا كردهام.
v در سحرگاهان تو را در قاب عكس يك خيال
ديدم و باديدن تو خويش بينا كرده ام.
v راز عشقت را با نگاه بي زبانت فاش كرد
من همان چشمان عاشق را تمنا كردهام.
***
بي ميجويم تمام درد را در خويشتن
ميشمارم لحظههاي سرد را در خويشتن
سالها مانند يك آيينه بي انتها
مينمايم انعكاس درد را در خويشتن
بي تو مي بينم درون كوچهي باغ خاطرات
غربت غمگين يك شبگرد رادر خويشتن
***
ü سرسبزترين بهارتقديم توباد
آواز خوش هزار تقديم تو باد
ü گويند لحظهايست روئيدن عشق
آن لحظه هزاربارتقديم توباد
***
لبخند زدي و آسمان آبي شد
شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد
پروانه پس از تولد زيبايت
تا آخر عمر غرق بيتابي شد
***
به چشمهايت بياموزهر كس ارزش ديدن ندارد
***
Ø كاش بداني كه قلب من اشتياقي براي دوست داشتن تودارد.
Ø تو در سرزمين قلبم خانهاي ساختهاي كه پنجرههايش بسوي
Ø توگشوده مي شود.
وايوانش گرم از حرارت توست.
***
در آشنايي امروز مينويسم تا در بيگانگي فردا فراموشم نكني
***
عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانهاند
***
Ø همه شب نهادهام سر چوسگان بر آستانت
كه رقيب در نيايد به شبهاي گدايي...!
Ø هر كس را نتوان گفت كه صاحب نظر است
عشق بازي دگرونفس پرستي دگر است
Ø با كمال احتياج از خلق استغنا خوش است
بادهان تشنه مردن برابر دريا خوش است
Ø هر كه از دوست نبالد نفسش صادق نيست
خبراز دوست ندارد كه زخوبي خبر است
***
v درگلستان طبيعت ما گلي پژمردهايم
رنگ پيري را نديده در جواني مردهايم
v زدستكهنهنامرداندليهمچوننمك دارم
من از اقبال خودمي نالم كه دستي بينمكدارم
v دوستيباهركهكردم خصم مادر زاد شد
آشيان هر جا گرفتم لانهي صياد شد
v آن رفيقي كه با خون دل پروردش
عاقبت خنجر كشيد و بر سرم جلاد شد
***
«امشب تو را بخوبي نيست به ماه كردهام »
« تو خوبتر ز ماهي من اشتباه كردهام »
***
دلم جزمهر مهرويان خيالي برنميگيرد
زهردرميدهم پندش وليكن در نميگيرد
ميانگريهميخندمكهچونشمعاندرينمجلس
زبان آتشينم هست ليكن بر نميگيرد
***
S شبي گفتي نداري دوست من را
نميداني كه من آن شب چه كردم
S خوش به حال آن چشمي كه آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
S كنارديدگانت چشمهاي بود
ومن در پاي چشمه تشنه ماندم
S توبي آنكه بپرسي اين عطش چيست؟
زآب چشمه نوشيدي و رفتي
***
v از دست عزيزان چه بگويم گلهاي نيست
گر هرگلهاي است وگر حوصلهاي نيست
v خدايا جز اين درد درد ديگري نيست
آن درد هم درد بي مادري است
v زندگي آب روان است روان ميگذرد
هرچه اقبال تو آن است همان ميگذرد
***
«محبّت گر شود پيدا به امر قيمت خريداريم» + نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388 4:30 قبل از ظهر توسط سهیل |
|
| ||||||